تبلیغات اینترنتیclose
موسوی 3
پیچک ( سید مهدی موسوی)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 19 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

فقط نگاه کن و بعد هیچ چیز نپرس

 

**

به خواب رفتمت از بسته های خالی قرص

به دوست داشتنم بین ِ دوستش داری!

 

به خواب رفتمت از گریه های تکراری

تماس های کسی ناشناس از خطّ ِ ...

 

به استخوان ِ سرم زیر حرکت ِ مته

که می شود به رگ و پوست، از تو تیغ کشید

 

که می شود به تو چسبید و بعد جیغ کشید

که می شود وسط ِ وان، دچار فلسفه شد

 

که زیر آب فرو رفت... واقعا خفه شد!

که مثل من، ته ِ آهنگ ِ «راک» گریه کنی!

 

جلوی پاش بیفتی به خاک... گریه کنی

که می شود چمدانت شد و مسافر شد

 

میان دست تو سیگار بود و شاعر شد

که می شود وسط سینه ات مواد کشید

 

که بعد، زیر پتو رفت و بعد داد کشید...

به چشم های من ِ بی قرار تکیه زد و

 

به این توهّم دیوانه وار تکیه زد و

که دیر باشم و از چشم هات زود شود

 

که مته در وسط ِ مغز من، عمود شود!

که هی کشیده شوم، در کشاکشت بکشم

 

که هرچه بود و نخواهد نبود، دود شود...

قرار بود همین شب قرارمان باشد

 

که روز خوب تو در انتظارمان باشد

قرار شد که از این مستطیل در بروی

 

قرار شد به سفرهای دورتر بروی

قرار شد دل من، مُهر ِ روی نامه شود

 

که در توهّم این دودها ادامه شود

که نیست باشم و از آرزوت هست شوم

 

عرق بریزم و از تو نخورده مست شوم

که به سلامتی یک شکوفه زیر تگرگ

 

که به سلامتی گوسفند قبل از مرگ

که به سلامتی جام بعدی و گیجی

 

که به سلامتی مرگ های تدریجی

که به سلامتی خواب های نیمه تمام

 

که به سلامتی من... که واقعا تنهام!

که به سلامتی سال های دربدری

 

که به سلامتی تو که راهی ِ سفری...

صدای گریه ی من پشت سال ها غم بود

 

صدای مته می آمد که توی مغزم بود

صدای عطر تو که توی خانه ات هستی

 

صدای گریه ی من در میان بدمستی

صدای گریه ی من توی خنده ی سلاخ!

 

صدای پرت شدن از سه شنبه ی سوراخ

صدای جر خوردن روی خاطراتی که...

 

ادامه دادن ِ قلبم به ارتباطی که...

به ارتباط تو با یک خدای تک نفره

 

به دستگیری تو با مواد منفجره

به ارتباط تو با سوسک های در تختم

 

که حس کنی چقدَر مثل قبل بدبختم

که ترس دارم از این جنّ داخل کمدم

جنون گرفته ام و مشت می زنم به خودم

 

دلم گرفته و می خواهمت چه کار کنم؟!

که از خودم که تویی تا کجا فرار کنم؟!

 

غریبگی ِ تنم در اتاق خوابی که...

به نیمه شب، «اس ام اس»های بی جوابی که...

 

به عشق توی توهّم... به دود و شک که تویی

به یک ترانه ی غمگین ِ مشترک که تویی

 

به حسّ تیره ی پشتت به لغزش ِ ناخن

به فال های بد و خوب پشت یک تلفن

 

فرار می کنم از تو به تو به درد شدن

به گریه های نکرده، به حسّ مرد شدن

 

فرار می کنم از این سه شنبه ی مسموم

فرار می کنم از یک جواب نامعلوم

 

سوال کردن ِ من از دلیل هایی که...

فرار می کنم از مستطیل هایی که...

 

فرار کردن ِ از این چهاردیواری

به یک جهان غم انگیزتر، به بیداری...

 

دو چشم باز به یک سقف ِ خالی از همه چیز

فقط نگاه کن و هیچ چی نپرس عزیز!

 

به خواب رفتنم از حسرت ِ هماغوشی ست

که بهترین هدیه، واقعا ً فراموشی ست...

 

 

سید مهدی موسوی

برچسب ها : ,

موضوع : موسوی 3, | بازديد : 581

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 19 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

نگاه می کنم از غم به غم که بیشتر است
به خیسی چمدانی که عازم سفر است

من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدم
که سرنوشت درختان باغمان تبر است

به کودکانه ترین خواب های توی تنت
به عشقبازی من با ادامه ی بدنت

به هر رگی که زدی و زدم به حسّ جنون
به بچّه ای که توام! در میان جاری خون

به آخرین فریادی که توی حنجره است
صدای پای تگرگی که پشت پنجره است

به خواب رفتن تو روی تخت یک نفره
به خوردن ِ دمپایی بر آخرین حشره

به «هرگز»ت که سؤالی شد و نوشت: «کدام؟»
به دست های تو در آخرین تشنّج هام

به گریه کردن یک مرد آنور ِ گوشی
به شعر خواندن ِ تا صبح بی هماغوشی

به بوسه های تو در خواب احتمالی من
به فیلم های ندیده، به مبل خالی من

به لذّت رؤیایت که بر تن ِ کفی ام
به خستگی تو از حرف های فلسفی ام

به گریه در وسط ِ شعرهایی از «سعدی»
به چای خوردن تو پیش آدم بعدی

قسم به اینهمه که در سَرم مُدام شده
قسم به من! به همین شاعر تمام شده

قسم به این شب و این شعرهای خط خطی ام
دوباره برمی گردم به شهر لعنتی ام

به بحث علمی بی مزّه ام در ِ گوشت
دوباره برمی گردم به امن ِ آغوشت

به آخرین رؤیامان، به قبل کابوس ِ
دوباره برمی گردم، به آخرین بوسه

 

 

سید مهدی موسوی

http://tolerant71.blogfa.com/90092.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : موسوی 3, | بازديد : 618

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 19 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

تشنّجم در دستت، تو و زمین لرزه

فرار کردن از سال ها زن هرزه

 

به فیلم دیدن، در مبل های یک نفره

به زندگی چسبیدن شبیه یک حشره

 

به هرزگی تنم روی داغی نفسی

به شعرخواندن من روی تخت خواب کسی

 

به بحث علمی آهسته ی در گوشت!

مقاله خواندن، از دیدگاه آغوشت

 

به گریه کردن من در حقوق جاری زن

به بوسه های تو با نقد ساختارشکن

 

به بغض کردن و مُهر طلاق را خوردن

به پارک/ رفتنت و چای داغ را خوردن

 

درست می میرم تا تو را غلط نکنم!

به اینهمه می چسبم که گریه ات نکنم

 

 

سید مهدی موسوی

http://tolerant71.blogfa.com/post-85.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : موسوی 3, | بازديد : 636

صفحه قبل 1 صفحه بعد