تبلیغات اینترنتیclose
تصمیم ِ دادن و نگرفتن ( سید مهدی موسوی )
پیچک ( سید مهدی موسوی)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 19 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

تصمیم ِ دادن و نگرفتن

با بادها معامله کردن

حرفیدن ِ پلنگ ِ پتو را

از دست خواب ها گله کردن!

از خاطرات ِ مرد ِ نبوده

خود را به زور حامله کردن

از هرچه هست جیغ زدن در...

در هیچ چی مداخله کردن

 

یک مشت شعر ِ چاپ نباید!

از آدمی که غیرمجاز است

دیوار ِ دکمه های تو بسته

تا پنجره که موی تو باز است

ما را به درد خود بگذارد

هر کس که اهل ناز و نیاز است

موهای یار اینهمه کوتاه!

شب مثل چیز ِ چیز، دراز است...

 

اندیشه ی سکوت به لبخند

اندیشه ی بکش به درون تر

با قرص هام رابطه دارم

از قصّه هات اهل جنون تر

ماتیک قرمز تو در این متن

شرح دلی ست از همه خون تر

از فردهای حل شده در جمع

از جمع های تلویزیون تر

 

زن: انتهای سوزش سوزن

زن: ابتدای واژه ی زندان

انگیزه ی تبادل کالا

از دست شوهرش به نگهبان

سر خم نکردنت... و شکستن!

بیلاخ یک درخت به طوفان

تا خودکشی تو وسط ِ من

تا خودکشی من وسط ِ وان

 

از روزهای درس و شکنجه

کابوس های مدرسه رفتن

تا کشف ترسناک تن خود

شب ها کلاس هندسه رفتن!

از ابتدای کوچه دویدن

تا انتهای وسوسه رفتن

از یک قفس به نام «تعهّد»

تا واژه ی مقدّس ِ «رفتن»!

 

فحشی به نظم و اینهمه قانون

در جستجوی یک زن تازه

آواز در پیاده روی تو!

سنگی به شیشه های مغازه

ویراژ توی مغز جماعت

در پشت یک رنوی قراضه

داخل شدن بدون مجوّز

خارج شدن بدون اجازه

 

این زن برهنه است، برهنه

در کوچه اش پلیس ندارد

ابروش را مداد کشیده

چشم خمار و گیس ندارد!

پیغمبری ست خسته و تنها

که آیه و حدیث ندارد

که سال هاست گریه ی محض است

با اینکه چشم خیس ندارد

 

 

 

سید مهدی موسوی

http://www.tarane-soraha.com/forum/thread-787-page-3.html

برچسب ها : ,

موضوع : موسوی 6, | بازديد : 818